روزی دختری بود که خیلی احساس می کرد عاشقه
او دوست پسری داشت که اونو خیلی دوست داشت ....
ولی دختر کور بود ..دختر می گفت
اگه من چشمام رو داشتم همیشه و تا ابد
عاشق دوست پسرم می موندم ....

یه روزی یکی نفر چشماشو به دختر هدیه میده
و دختره بینایی شو بدست میاره ....
میاد پیش دوست پسرش می بینه اون کوره بهش میگه ..
برو من دیگه تو رو نمی خوام دوست ندارم....
دوست پسرش با صدای غم گرفته و دلشکسته می گه ...
باشه من میرم ...
ولی مواظب چشمام باش عزیزم ....




نوشته شده در ساعت 





