مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

امشب شب آخره که مزاحمت شدم


خورشید فردا مال تو ببخش که عاشقت شدم


بدرقه لازم ندارم میرم عزیز ترین


نذار بمونه زیر پا.قلبم و بردار از زمین


دوست دارم برای تو یه حرف خیلی ساده بود


غافل از اینکه دل من منتظر اشاره بود


 

یه بارمجنون بغض کرد


بغض مجنون ترکید


اشک روی گونه هاش جاری شد


دامنش ازچکیدن اشک چشماش خیس شد


دامن ازاشک خیس مجنون، به زمین کشید وخاکی شد


خاک زمین، ازاشک دامن مجنون، گل شد


خدا، اون گل رو برداشت


وگذاشت قاطی گل نسل مجنون


به همین سادگی...

زندگی تکرار یک تکرار است
 
ما بازی می کنیم و خواهیم بازنشست شد
 
آیا تنها ترین نجوا مرگ نیست
 
کار را که کرد
 
آن که تمام کرد   
 
دوست داشتن ....دل می خواد نه دلیل
 
پیشاپیش ۲۳ اردبیشهت سالروز تولدمو
 
   به خودم تبریک می گم